سایه ماه

به روشنایی بنگر سایه ها پشت سرت خواهند بود

 

روزگار بر خلاف آرزوهایم گذشت

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

روزگارم بر خلاف آرزوهایم گذشت


و من در پس این پرده هنوزم از دنیا گریزانم


روزگارم را چه بگویم که زندگی را بر من تباه کرد


سیاه کرد


فنا کرد


آرزوهایم را چه کنم که فراموشی را باید ستایش کنم


تا آنها را از من بگیرد و با خود ببرد


تا شاید دیگر یادم نباشد که آرزویی داشتم


و یا شاید بهترباشد درصندوقچه های فولادی قلبهای از یاد رفته بگذارم


و به آنها بسپارم که رهایش نکنند


حرفهای زیادی در دل دارم


اشکهای فراوانی بر این چشمان غم زده دارم


نمیدانم که از چه بگویم و از کجا بگویم


اما ازهر کجا که باشد


خیالی نیست


که باید بگویم


شاید مجالی باشد برای تسکین این دردهایم


بر من خورده نگیرید که چرا نیستم و کم پیدا شده ام


دردها را بجویید و ازآنها پرسش کنید که چرا من را اینهمه دوست میدارند


شاید که پاسخی بگیرید شما و این تن رنجور مرا رها کنید از بند



شهریار و شعر «علی ای همای رحمت »

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

استاد شهریار ضمن اینكه شخص بسیار مهربانی بود و قلب رئوفی داشت مردی متدین و از مسلمانان متعهد و پای بند به اصول دین وانجام فرایض دینی نیز بود و این خصوصیات در اشعاری كه سروده كاملاً هویدا ست ودر عین حال ارادت خاصی به حضرت امیرالمؤمنان علی ابن ابیطالب (ع) امام اول شیعیان و خلیفه چهارم اهل سنت داشت ودر نعت حضرت علی (ع) چندین شعر زیبا سروده كه با توجه به طولانی بودن هر كدام و زیاد بودن تعداد آنها از ذكرآنها خودداری می شود ؛ علاقه مندان می توانند آنها را دردیوان استاد بیابند .

ولی یكی از زیباترین آنها شعر «علی ای همای رحمت » است كه ماجرای سرودن این شعر خواندنی است و گوئی پیام یا الهامی است كه به شهریار رسیده و تحت آن پیام ، شهریار این شعر را سروده است كه درروزنامه اطلاعات آورده شده .

پس از در گذشت شاعر نام آور ایران مرحوم سید محمد حسین شهریار ، رسانه ای گروهی دوباره این شاعر آذربایجانی مطالب بسیاری نوشتند ، اما آنچه كه اینك به لطف خداوند براین قلم جاری میشود تاكنون كسی آن را ننوشته و شاید بیش از چند نفر از چگونگی آن گاه نباشند . چند روز قبل آقای حاج رضا حداد عادل از قول حجت الاسلام آقای شجاعی واعظ معروف كه از معبرین خواب بنام می باشند ، داستانی نقل كردند كه برای اطلاع از جزئیات آن ، شخصاً با آقای شجاعی تماس گرفتم ؛ آقای شجاعی اظهار داشتند دو یا سه روز قبل از درگذشت آیت اله نجفی مرعشی باتفاق چند نفر دیگر در خدمتشان بودیم . مرحوم آیت اله فرمودند شبی توسلی پیدا كردم تا یكی از اولیاء خدارا در خواب ببینم .آن شب در عالم خواب دیدم درزاویه مسجد كوفه نشسته ام و امیرمؤمنان حضرت علی علیه السلام با جمعی حضور دارند .

حضرت فرمودند: شعرای اهل بیت ما را بیاورید . دیدم چند نفر از شعرای عرب را آورده اند .

حضرت فرمودند: شعرای فارسی زبان را بیاورید آنگاه محتشم و چند تن از شعرای فارسی آمدند .

حضرت فرمودند : شهریار را بیاورید . شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند شعرت را بخوان : شهریار این شعر را خواند :

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

                                      كه به ما سوا فكندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

                                      به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا كه در دو عالم اثر از فنانماند

                                     چو علی گرفته باشد سرچشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ

                                     به شرارقهر سوزد همه جان ما سوارا

برو ای گدای مسكین در خانه علی زن

                                    كه نگین پادشاهی دهد از كرم گدا را

به جزاز علی كه گوید به پسر كه قاتل من

                                     چو اسیر توست اكنون به اسیر كن مدارا

به جز از علی كه آرد پسری ابوالعجائب

                                     كه علم كند بعالم شهدای كربلا را

چو به دوست عهد بندد زمیان پاكبازان

                                    چو علی كه می تواند كه به سر برد وفا را

نه خدا نوانمش خواند نه بشر توانمش گفت

                                     متحیرم چه نامم شه ملك لافتی را

بدو چشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت

                                    كه زكوی او غباری به من آر، توتیارا

به امید آنكه شاید برسد به خاك پایت

                                    چه پیامهاسپردم هه سوز دل صبا را

چو توئی قضای گردون ، بدعای مستمندان

                                     كه زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چه زنم چو نای هر دم زنوای شرق او دم

                                    كه لسان غیب خوشتر بنوازد این نوارا

«همه شب در این امیدم كه نسیم  صبح گاهی

                                    به پیام آشنائی بنوازد آشنا را »

زنوای مرغ یا حق بشنو كه دردل شب

                                   غم دل به دوست گفتن چه خوشست شهریارا

حضرت آیت اله مرعشی فرمودند وقتی شعر شهریار تمام شد ، از خواب بیدار چون من شهریاررا ندیده بودم . فردای آن روز از اطرافیان پرسیدم كه شهریار شاعر كیست گفتند شاعری است كه در تبریز زندگی می كند حضرت آیت اله فرمودند از جانب من او را دعوت كنید به قم نزد من بیایند . چند روز بعد شهریار آمد. دیدم همان كسی است كه من اورا در خواب در حضور حضرت امیر علیه السلام دیده ام ؛ از او پرسیدم این شعر علی ای همای رحمت را كی ساخته ای ، شهریار با حالت تعجب از من سئوا ل كرد كه شما از كجا خبر دارید كه من این شعر را ساخته ام . چون من این شعر را نه به كسی داده ام ، نه در مورد آن با كسی صحبت كرده ام و از متن آن هیچ كس اطلاعی ندارد .....

مرحوم آیت اله مرعشی به شهریار می گویند چند شب قبل من خواب دیدم كه در مسجد كوفه هستم و حضرت علی علیه السلام تشریف دارند . حضرت فرمودند شعرای فارسی زبان را بگوئید بیایند . آنها نیز آمدند بعد فرمودند شهریار را بیاورند و شما هم آمدید آنگاه حضرت علی علیه اسلام فرمودند شهریار شعرت را بخوان و شما شعری را كه مطلع شعر چنین بود :«علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را» شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید من فلان شب این شعر را ساخته ام و همانطور كه قبلاً عرض كردم تا كنون كسی را درجریان سرودن این شعر قرار نداده ام .

آقای شجاعی اظهار داشت مرحوم آیت اله مرعشی فرمودند وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت ، معلوم شد مقارن ساعتی كه شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام كرده ، من آن خواب را دیده ام .آقای شجاعی اضافه كردند:

حضرت آیت اله مرعشی موضوع خواب را مذكور را علاوه بر من با آقای رحمانی واعظ هم درمیان گذاشته بودند و می توانید با ایشان هم تماس بگیرید ، با آقای رحمانی تماس گرفته شد ، ایشان هم همین را تأیید كردند . این ماجرا خواب حضرت آیت اله نجفی مرعشی رحمت الله علیه بود . بنابراین معلوم می شود بعد از ین ملاقات بوده كه شهریار این شعر معروف را منتشركرده است . آنهائیكه تا سال 57 به نجف اشرف مشرف شده اند ، این شعر را كه با خط خوش درداخل قابی بالای ضریح مطهر حضرت علی علیه السلام قرارداشته مشاهده كرده اند . و من خود آنرادیده ام ولی نمیدانم كه به وسیله چه كسی این شعر به آنجا برده شده وچه كسی آنرا بالای ضریح گذاشته است .

انّالله وانّاالیه راجعون

شب بیستم آذرماه 1366خورشیدی شهریار در تبریز بیمار می شود و بوسیله فرزندش هادی با اورژانس به بیمارستان امام خمینی تبریز منتقل می گردد و بستری شده تحت معالجه قرار می گیرد .

آقایان دكتر حیدر نژاد طبیب معالج استاد شهریار ودكتر سلطانی و همه پرسنل بیمارستان بیمارستان از جان به مداوای  استاد كمر همت می بندد و مدت طولانی قریب سه ماه شهریار بستری و مداوا می شود ودر نوروز سال 1367 از بیمارستان ترخیص و بمنزل دخترش خانم شهرزاد بهجت تبریزی منتقل می گردد ، ولی معالجعه قطعی نبوده و مداوا همچنان در منزل ادامه دارد و پاهای استاد سخت ورم كرده است و این دفعه تحت معالجه آقای دكتر شكاریان قرار داشته اند و شهریار او را “ طبیب عیسی دم “ لقب داده بودند .

بیماری شهریار شدت می یابد و برای معالجه امید بخش در اوایل مردادماه سال 1367 بعد از هشت ماه بیماری (ریوی) به دستور حضرت آیت الله خامنه ای كه در آن زمان سمت ریاست جمهوری اسلامی را داشتند ، با هوا پیما به تهران اعزام ودر بیمارستان مهر در اطاق 513 بستری می گردد و معالجات پیگیر آغاز می شود .

پزشك معالج ایشان آقای دكترنبیل متخصص مشهور قلب بودند كه در طول مدت معالجه از هیچگونه كوشش فروگذاری نكردند و اغلب شبها نیز در مجاورت اطاق استاد در بیمارستان می ماندند و با منتهای توان برای بهبودی استاد می كوشیدند .

روزهای زوج هفته كه از بیمارستان عیادت می شد ، به دیدار استاد شتافته واز ساعت 15تا 17 در محضرایشان بودم ، در تمام مدت بیماری شهریار، برادر ارجمندش آقای مهندس سید رضا خشگنابی استاد دانشگاه علم وصنعت تهران و خواهران استاد بویژه كوچكترین خواهرش خانم آزاده خشگنابی كه طبع شعر هم دارند ، اكثراً در حضورشان بودند و بسیاری از دوستان وآشنایان شهریار را دراین روزها در ملاقات شهریار می دیدیم وبا آنان آشنا می شدیم ، حتی رئیس جمهور وقت نیز بعد از ظهری به دیدار ایشان آمدند و از شهریار عیادت نمودند .

استاد شهریار پس از به پایان رسیدن ساعات ملاقات به من اجازه مرخصی از حضورشان نمی دادند و می فرمودند : یكی دوساعت بیشتر در حضورشان نمی دادند و می فرمودند: یكی دوساعت بیشتر در حضورشان مانده و از اشعار صاحبان سخن ، حافظ ، مولوی ، نظامی و سعدی و دیگران برایشان شعر بخوانم ، بویژه بخواندن و گوش دادن منظومه سحر آسای “ حیدربابا “ توجه خاصی مبذول می داشتند و من هم آنقدر شعر می خواندم تا بخواب روند .

این ،كار تقریباً بطور منظم و عادی وظیفه من بود و بعضاً نیز اگر اوامر و شفارشاتی داشتند ، با منتهای فوریت و دقت انجام می دادم ؛ برای چاپ آثارش یكی دو دفعه با جناب آقای خاتمی وزیر فرهنگ وارشاد اسلامی وقت ملاقات كردم و سفارشات استاد را به اطلاع ایشان رساندم واز این قبیل فرمایشات دیگر اجرا می شد . شهریار در طول تمام مدت بستری شان در بیمارستان مهر تأكید و تمایل شدیدی داشتند كه با استاد محمد علی جمال زاده كه درسوئیس مقیم بودند ، تلفنی تماس بگیرند ، ولی متأسفانه موفق نشدند زیرا در ژنو در بیمارستان بستری بودند و نیروی شنوائی خود را نیز از دست داده بودند . این بود كه با همه تلاش ها ، این آرزوی شهریار را نتوانستیم بجای آوریم و همه كوششها بیفایده ماند .

استاد چندین بار یاد از استاد مهدی روشن ضمیر فرمودند و حتی در ساعات بحرانی می گفتند مرابه پیش روشن ضمیر ببرید . ناگفته نماند كه پرستار آن روز و عروس امروزی شهریار در تبریز ودر تهران ودر تمام دوران دیر پای بیماری استاد ،آنچنان در پرستاری صداقت و صمیمیت نشان داد كه بی نظیر بود وی مانند دختری وفادار پرستارشهریار شده و با منتهای فداكاری و كوشش صادقانه شبانه روز از بیمارمواظبت می نمود ، بویژه در ظرف 48روز آخر عمر ایشان كه در بیمارستان مهر بستری بودند .

این دختر فداكار و جان نثار خواب رابر چشمانش حرام كرده و استراحت را بخود راه نمی داد و با این اخلاص صادقانه و فداكاری ، لیاقت  و صمیمیت و شخصیت یك زن آذربایجانی را جلوه گر می نمود ، شب وروز در پاس استاد ایستاده بود .

در تمام این 48 روز ، كلیه پرسنل بیمارستان مهر همانند بیمارستان امام خمینی تبریز و همچنین متخصصین و بسیاری مهر همانند بیمارستان امام خمینی تبریز و همچنین متخصصین وبسیاری ازاساتید دیگر پایتخت منتهای كوشش و تلاش صمیمانه خود رابرای بهبود و بازگشت سلامتی و مداوای استاد محبوب ادب ایران بعمل آورده اند ؛ بویژه تكرار می كنم ، جناب آقای دكتر نبیل تا سر حد امكان و توان فداكاری نمودند ولی چه سود كه روزبه روز بیماری استاد شدیدتر و خطرناكتر میشد ؛بدین معنی كه در این مدت هرگونه معاینات و مشاوره های پزشكی پشت سر هم بعمل آمد ، و آزمایشهای لازم و دقیق انجام گرفت و آنچه كه لازمه معالجه و مداوا بود ، بكار گرفته شد ، لیكن بیماری از یك طرف و پیری و سالخوردگی از طرف دیگر دست به دست هم دادند و سلامتی استاد را به خطر انداختند و یاران و بستگان استاد را مأیوس و ناامید ساختند .

در یكی ازاین روزهای بستری بودن كه ایشان گوئی به اسكلتی تبدیل شده بود ، اتفاق عجیبی روی داد ، من در بالین استاد در سمت راست نشسته و مهندس سیدرضا خشگنابی در طرف چپ سر پا ایستاده بود ، خانم پرستار نامبرده نیز حضور داشتند ، ما شاعر را سرگرم می كردیم كه این احوالات روی داد، قضیه از این قرار است :

شهریار دوست صمیمی دیرینه و رفیق ایام جوانی خود یعنی آقای لطف الله زاهدی را بیش از سی (30) سال بود كه ندیده بود ، او را مرده می انگاشت ، حتی مجلس ختم و احسان نیز برای وی ترتیب داده بود .

خوشبختانه آقای لطف الله زاهدی زنده و تندرست و شاداب بوده ودر تمام این مدت و غیبت طولانی در پاریس زندگی می نموده است ، تصادفاً آن زمان پس از سالهادوری در همین روزهای بیماری استاد به تهران برمی گردد و از شهریار پرس وجو می كند و بستری بودنش در بیمارستان مهر را به او اطلاع می دهند و همان ساعت راهی بیمارستان می شود ودر حدود ساعت 5/4 بعد از ظهر بود كه دفعتاً درب اطاق 513باز شد ، و مردی بلند قامت وارد اطاق شد ، به محض اینكه چشمان درشت و گیرای شهریار به مرد تازه وارد افتاد ، فریاد زد لطف الله ؛ اسكلت شهریار از جا كنده شد و اگر من و خانم پرستار و برادرشان از سه طرف او را نگرفته بودیم ؛ از تخت برزمین می افتاد و حادثه ناگواری رخ می داد . ولی شكر خدا كه بخیر گذشت ، این دو یار دیرین در هم پیچیدند و شورو غوغایی بر پاشد ، این دودوست صادق چنان اشك شوق ریختند و زار گریستند كه بیمارستان به لرزه درآمد .

من از اطاق خارج شدم ، بعد از چند دقیقه كه به اطاق برگشتم ، استاد آیه ای از قرآن مجید تلاوت می نمودند و خطاب به من فرمودند بیش از هشتاد سال زندگی كرده ام آثار و اولادی دارم كه آنها باقیات صالحات من هستند ، من به سید رضا و فاضل گفتم و به شما نیز می گویم ، تمایل من چنین است كه بعد از مرگم اگر درتهران خواستند مدفونم سازند ، مرا در جوار مرقد مطهر حضرت عبدالعظیم بخاك سپارند و اگر در موطنم آذربایجان خواستند دفنم كنند یادر دامن كوه حبدربابا كه آنقدر آن رادوست داشته ام ، یا در مقبرةالشعرا تبریز در سرخاب مدفونم سازند . ما به او تسلی ودلداری دادیم ولی همه چیز برای او روشن و معلوم بو.د .

استاد هشتاد وسه سال داشتند (1367ـ1285)ـ (1988ـ1906) .پیری و بیماری به ایشان امید بهبودی را نمی داد ، ایشان سالهای طولانی از بیماری ریوی (برنشیت مزمن )و یا بقول دكتر معالجشان آقای دكتر نبیل از (سابقه بیماری مزمن ریوی) رنج میبرد و كهولت سن وسال نیز مزید برعلت شده دست بدست هم داده ، امید بهبودی و شفای شاعر را قطع می نمودند .

وضعیت جسمانی شاعر هر آن روی به وخامت می گذاشت بطوریكه در مدت سه روز آخر حیاتش به آریتمی كامل قلبی دچار شده بود ، دیگر اكسیژن كافی به مغز و سایر بافتهایش نمی رسید و به كم خونی مغزی دچار شده بود ، تا اینكه شاعر محبوب ملت ایران به حالت اغماء درآمد ، قدرت تشخیص و تكلم راازدست داد و به اطاق ویژه ( مراقبت خصوصی ) منتقل گردید .

پزشكان هر آنچه كه درتوان داشتند و لازم بود بكار بستند ، لیكن معالجات مؤثر واقع نشده و در بامداد روز 26شهریور ماه 1367 ساعت 5/5 صبح وضعیت ایشان بكلی بحرانی شد ، از پزشك ودارو ودرمان دیگر كاری ساخته نبود . درست دررأس ساعت 45/6صبح روز شنبه 26 شهریور 1367 خورشیدی مطابق با 17 سپتامپر 1988 میلادی ، قلب مهربان شهریار از طپیدن ایستاد و دفتر زندگانی پر افتخارآن انسان بزرگ بسته شد ، شهریار كشور شهر وادب به ابدیت پیوست .

روز یكشنبه 27 شهریور جنازه شهریار در ساعت 9صبح از بیمارستان مهر تهران با تشریفات مخصوص به فرودگاه منتقل گردید ، در غرفه دولت اكثریت صاحبان فضل و هنر و رجال دولت ودانشمندان و شاعران كه دررأس آنها آقای خامنه ای رئیس جمهوری وقت بودند ، گرداگرد جنازه جمع شدند ، قبل از انتقال جنازه به هواپیمای مخصوص از طرف آقای دكتر موسوی گرمارودی سخنرانی كوتاه پر مضمونی بعمل آمد، یكی از دونفراز شعرا ، اشعاری قرائت نمودند ، چند ناطق ، از هنر و فضل و شخصیت علمی و ادبی استناد به اختصار سخن راندند و یكی دوساعت این تشریفات طول كشید . درست رأس ساعت 12 ظهر جنازه را بداخل هواپیما منتقل نمودند . هواپیما با 25 نفر سر نشین ( خانواده استاد و مشایعت كنندگان ) به هوا برخاست وبسوی موطن شاعر یعنی شهر تبریز مرد خیز به پرواز درآمد . در ساعت 5/13 به آسمان صاف تبریز رسیدیم ، شاعر بلند پرواز شعر وادب ایران برای آرمیدن ابدی به شهر تبریز فرود آمد . تبریزیهای جوانمرد و قدردان ، شهریار فرزند گرامی خود را با چه عظمت و شهر یارانه استقبال نمودند ؛ جنازه را با تشریفات نظامی و نواختن مارش عزا استقبال نمودند ، زمین و آسمان تبریز سوگوار بود . مراسم تدفین به روز بعد محول گردید . جنازه را به سرد خانه انتقال دادند . انبوده جمعیت با سكوتی مرگبار فرودگاه را ترك گفتند ، شهر تبریز غرق در ماتم و اندوه بود . درست ساعت هشت شب در سالن شهید مدنی تبریز از طرف آقای پرهیزگار ، استاندار وقت آذربایجان شرقی مراسم برگزاری یادبود شهریار بزرگ آغاز گردید ، شعرا و ادبا و نزدیكان شهریار درباره فقدان اسفناك استاد بزرگ و میراث ادبی به اجمال سخن گفتند ، از طرف شخص استاندار رسماً سه روز عزای عمومی در تبریز اعلام گردید.

روز دوشنبه 28 شهریور ماه 1367 در ساعت 5/8 بامداد مراسم تشییع بی مثل و مانند شهریاردر زادگاه محبوبش تبریز از مصلای تبریز از مصلای امام خمینی آغاز گردید ، امام جمعه  تبریز آیت الله مسلم ملكوتی برای استاد نماز خواندند ، جنازه با ناله و فریاد بیش از یك میلیون نفر بر دوشها كشیده شد ، تابوت شهریار شعروادب ایران سردست جوانمردان آذربایجان از مصلا به وقبرة الشعرا منتقل گردید . همه مردم سیاه پوش بودند، از تمام نقاط ایران از هر قوم وملت نمایندگان خود را به تبریز رسانده در این مراسم شركت كرده بودند .

در حوالی ساعت 10پیكر نحیف استاد سید محمد حسین شهریار بهجت تبریزی معلم علم وادب و اخلاق و فرزند بزرگ آذربایجان در سرزمین سرخاب تبریز همان طوریكه خودش خواسته بود در مقبرةالشعرا در جوار استادان سلفش مانند : قطران تبریزی ، خاقانی شروانی ، ظهیرفاریابی ، انوری ، شمس الدین سجاسی ، شاهپور بن محمد ، اوحد الدین ، امیر طوسی ، شكیبی تبریزی ، نامی شیرازی ودیگر بزرگان شعر وادب تاریخ ، بخاك سپرده شد ، رحمت الله علیه .

شهر تبریز فرزند شاعرش را به آغوش كشید .  

 



مه من ...

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد
تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد

نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها
که وصال هم بلای شب انتظار دارد

تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی
که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد

نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من
که کمند زلف شیرین هوش شکار دارد

مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن
که هنوز وصله‌ی دل دو سه بخیه کار دارد

دل چون شکسته سازم ز گذشته‌های شیرین
چه ترانه‌های‌ه محزون که به یادگار دارد

غم روزگار گو رو، پی کار خود که ما را
غم یار بی‌خیال غم روزگار دارد

گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست
چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد

دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن
نه همه تنور سوز دل شهریار دارد

استاد شهریار



سایه جون تولدت مبارک

 

نوع مطلب :عمومی ،

نوشته شده توسط:صابر شادمانی

لبخند زدی و آسمان آبی شد

شبهای قشنگ مهر مهتابی شد

پروانه پس از تولد زیبایت

تا آخر عمر غرق بی تابی شد

سایه جان سلام

امروز بعد از نزدیک به یه هفته اومدم تولدت رو تبریک بگم

چند وقتی به نت دسترسی نداشتم و نمی تونستم پست بزارم

سایه جونم تولدت مبارک



  • تعداد کل صفحات:15 
  • ...  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • ...